شيخ ذبيح الله محلاتى
147
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
هرگاه دانستم كه اين عمل من بدرجه قبول رسيده چگونه تواند بود كه آن را بمتاع قليل ذخارف دنيويه بفروشم دست خود را بده تا تكلم بكلمهء شهادتين نمايم و بشرف اسلام مشرف شوم پس كلمتين گفت و اسلامش نيكو شد و علويه را طلبيد و مال خود را با او مشاطره كرد نصف را به او داد و نصف را خود برداشت . لطف حق چون ز ازل بهركسى يار شود * كافر مست به از قاضى هوشيار شود حكايت هفدهم قصهء عبد اللّه بن مبارك با علويه السيد محمد اشرف در كتاب مذكور و علامة حلى در كشف اليقين و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص و علامه نورى در كلمة طيبة حكايت كنند كه عبد اللّه بن مبارك يك سال حج مىكرد و طواف خانه كعبه مىنمود و يك سال ديگر غزا و جهاد مىنمود و مداومت بر اين داشت كه يك سال حج كند و يك سال بجهاد برود و مدت پنج سال بر اين امر مشغول بود پس بيرون رفت . در بعضى از سالها كه نوبت حج كردن او بود و پانصد مثقال طلا با خود برداشت و متوجه بازار شد كه تدارك سفر حج بنمايد پس در خرابهاى كه بر سر راه او بود علويهاى را ديد كه مرغ مرده را برداشته و پرهاى او را مىكند و آن را پاك مىكند عبد اللّه بنزد او آمد و گفت براى چه اين مرغ مرده را پر مىكنى و پاك مىكنى مگر خيال خوردن او را دارى گفت اى عبد اللّه از حال من مپرس و مرا به حال خود گذار و از پى كار خود برو عبد اللّه گفت از سخن او چيزى بخاطر من رسيد الحاح كردم در تفتيش حال او تا اينكه گفت اى عبد اللّه مرا ملجأ و لا علاج گردانيدى كه ظاهر كنم حال پنهان خود را نزد تو بدانكه من زنى سيده و علويه هستم فرزندان يتيم دارم شوهرم از دنيا رفته و اين روز چهارم است كه چهار بچه من چيزى از خوردنى بدست آنها نيامده و چون كار باضطرار رسيده اين ميته و مرغ مرده بر ما حلال است و من به غير از اين مرغ مرده چيزي بدست من نيامده اكنون مىخواهم آن را پاك كرده براى ايشان ببرم كه به آن رفع جوع و گرسنگى از خود بنمايند عبد اللّه گفت چون اين حكايت جانسوز بشنيدم